freilaufen

Aussprache: /ˈfraɪ̯ˌlaʊ̯fn̩/
Worttrennung: frei·lau·fen
فعل

آزادانه دویدن، خود را از یارگیری آزاد کردن

Bedeutungen

1 intransitiv (بدون مفعول)

آزادانه دویدن حیوان بدون بند؛ (در ورزش) فرار از پوشش مدافع و قرارگیری در موقعیت مناسب.

  • Der Hund kann hier im Park freilaufen.سگ می‌تواند در این پارک آزادانه بدود.
  • Der Stürmer lief sich frei und erzielte ein Tor.مهاجم خود را از یارگیری آزاد کرد و گل زد.