draufloslaufen

Aussprache: /ˈdraʊ̯floːsˌlaʊ̯fn̩/
Worttrennung: drauf·los·lau·fen
فعل

راه افتادن، دویدن، شروع کردن

Bedeutungen

1 intransitiv (بدون مفعول)

شروع به دویدن یا راه رفتن به صورت ناگهانی، بدون فکر، بدون تردید یا بدون داشتن مقصد مشخص.

  • Nach dem Weckruf lief er einfach drauflos.بعد از زنگ بیدارباش، او به سادگی راه افتاد و دوید.
  • Sie hörte auf zu reden und lief drauflos, ohne zu wissen, wohin.او صحبتش را قطع کرد و بدون اینکه بداند کجا می‌رود، راه افتاد.