fortlaufen
فرار کردن، ادامه یافتن
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول)
فرار کردن از یک مکان یا شخص با دویدن.
- Der Dieb muss sofort fortlaufen, bevor die Polizei eintrifft.سارق باید فوراً فرار کند قبل از اینکه پلیس برسد.
- Als sie die Gefahr bemerkte, begann sie fortzulaufen.وقتی او خطر را متوجه شد، شروع به فرار کرد.
2
intransitiv (بدون مفعول)
ادامه یافتن پیوسته و بدون توقف (برای زمان، داستان، رویداد).
- Die Zeit scheint in diesem Urlaub endlos fortzulaufen.به نظر میرسد زمان در این تعطیلات بیپایان ادامه دارد.
- Die Diskussion über das neue Projekt lief den ganzen Tag fort.بحث در مورد پروژه جدید تمام روز ادامه یافت.