durchlaufen
گذراندن مراحل، عبور کردن از میان چیزی
Bedeutungen
1
Akkusativ
گذراندن و سپری کردن کامل یک دوره، فرآیند یا مرحله (غیرجداشدنی)
- Er hat eine lange Ausbildung durchlaufen.او یک دوره آموزشی طولانی را گذرانده است.
- Alle Bewerber müssen diesen Test durchlaufen.همه متقاضیان باید این آزمون را طی کنند.
2
Akkusativ / intransitiv
از میان یک منطقه یا فضا با دویدن عبور کردن یا صاف شدن مایع از فیلتر (جداشدنی)
- Die Kinder sind durch den Garten durchgelaufen.بچهها از میان باغ دویدند.
- Das Wasser ist durch den Filter durchgelaufen.آب از فیلتر عبور کرد.