zusammenlaufen

Aussprache: /t͡suˈzamənˌlaʊ̯fn̩/
Worttrennung: zu·sam·men·lau·fen
فعل

به هم رسیدن مسیرها، گرد هم آمدن، آب رفتن لباس

Bedeutungen

1 intransitiv (بدون مفعول)

به یک نقطه مشترک رسیدن خطوط و مسیرها؛ گرد هم آمدن افراد در یک مکان.

  • Alle Straßen laufen in diesem Kreisverkehr zusammen.تمام خیابان‌ها در این میدان به هم می‌رسند.
  • Die Demonstranten liefen auf dem Hauptplatz zusammen.تظاهرکنندگان در میدان اصلی گرد هم آمدند.
2 intransitiv (بدون مفعول)

مایعات و رنگ‌ها به هم ریختن و مخلوط شدن؛ بریدن شیر (به دلیل اسید یا گرما).

  • Das Wasser und das Öl liefen nicht zusammen, sondern trennten sich.آب و روغن با هم مخلوط نشدند، بلکه جدا شدند.
  • Durch die Säure lief die Milch zusammen.شیر به دلیل اسید بریده شد.
3 intransitiv (بدون مفعول)

جمع شدن و آب رفتن پارچه یا لباس پس از شستشو.

  • Der Wollpullover ist beim Waschen zusammengelaufen.پلیور پشمی هنگام شستشو آب رفت.
  • Achte darauf, dass die Hose nicht zusammeläuft.مراقب باش که شلوار آب نرود.