schiefliegen

Aussprache: /ˈʃiːfliːɡn̩/
Worttrennung: schief·lie·gen
فعل

اشتباه کردن، در وضعیت نامناسب قرار داشتن

Bedeutungen

1 mit + Dativ

اشتباه کردن یا اشتباه محاسباتی داشتن

  • Ich glaube, du liegst mit deiner Einschätzung völlig schief.فکر می‌کنم تو در ارزیابی‌ات کاملاً اشتباه می‌کنی.
  • Der Politiker lag mit seinen Prognosen oft schief.سیاستمدار اغلب در پیش‌بینی‌هایش اشتباه می‌کرد.
2 intransitiv

در وضعیت غیرمطلوب قرار داشتن یک پروژه یا برنامه

  • Das ganze Projekt liegt momentan schief, wir müssen etwas ändern.کل پروژه در حال حاضر در وضعیت نامناسبی قرار دارد، باید چیزی را تغییر دهیم.
  • Wenn die Zahlen nicht stimmen, liegt die ganze Kalkulation schief.اگر اعداد درست نباشند، کل محاسبات اشتباه از آب درمی‌آید.