liegen Aussprache:/ˈliːɡn̩/Wortzerlegung:lie·gen فعل قرار داشتن، دراز کشیدن معانی و تعاریف liegen:در حالت افقی قرار داشتن، دراز کشیدن (روی یک سطح)واقع بودن، قرار داشتن (مکان)به عهده کسی بودن، بستگی داشتن به چیزیدر چیزی نهفته بودن، دلیل چیزی بودن جملات نمونه برای liegen:Ich ''liege'' in meinem Bett.من در تختخوابم دراز کشیدهام.Das Messer ''liegt'' gut in der Hand.این چاقو به خوبی در دست جای میگیرد.Das Auto ''liegt'' gut auf der Straße.این ماشین به خوبی روی جاده حرکت میکند (تعادل دارد).