liegen bleiben
در رختخواب ماندن، معطل ماندن کالا/کار، جا ماندن
Bedeutungen
1
intransitiv
در حالت درازکش یا در رختخواب ماندن و بیدار نشدن/بلند نشدن
- Am Sonntag bleibe ich gerne bis 10 Uhr liegen.روزهای یکشنبه دوست دارم تا ساعت ۱۰ در تختخواب بمانم.
- Er war krank und musste den ganzen Tag liegen bleiben.او بیمار بود و مجبور شد تمام روز درازکش بماند.
2
intransitiv
معطل ماندن، انجام نشدن و تلنبار شدن کارها یا نامهها
- Wegen meiner Krankheit ist viel Arbeit liegen geblieben.به خاطر بیماری من، کارهای زیادی روی هم تلنبار شد.
- Die Post bleibt bis Montag liegen.نامهها تا روز دوشنبه دستنخورده باقی میمانند.
3
intransitiv
جا ماندن اشیاء در جایی یا به فروش نرفتن کالا روی دست فروشنده
- Seine Tasche ist im Zug liegen geblieben.کیف او در قطار جا ماند.
- Diese Ware ist im Laden liegen geblieben.این کالا در مغازه فروش نرفت و روی دست ماند.