liegen bleiben

Aussprache: /ˈliːɡn̩ ˌblaɪ̯bn̩/
Worttrennung: lie·gen blei·ben
فعل

در رختخواب ماندن، معطل ماندن کالا/کار، جا ماندن

Bedeutungen

1 intransitiv

در حالت درازکش یا در رختخواب ماندن و بیدار نشدن/بلند نشدن

  • Am Sonntag bleibe ich gerne bis 10 Uhr liegen.روزهای یکشنبه دوست دارم تا ساعت ۱۰ در تختخواب بمانم.
  • Er war krank und musste den ganzen Tag liegen bleiben.او بیمار بود و مجبور شد تمام روز درازکش بماند.
2 intransitiv

معطل ماندن، انجام نشدن و تلنبار شدن کارها یا نامه‌ها

  • Wegen meiner Krankheit ist viel Arbeit liegen geblieben.به خاطر بیماری من، کارهای زیادی روی هم تلنبار شد.
  • Die Post bleibt bis Montag liegen.نامه‌ها تا روز دوشنبه دست‌نخورده باقی می‌مانند.
3 intransitiv

جا ماندن اشیاء در جایی یا به فروش نرفتن کالا روی دست فروشنده

  • Seine Tasche ist im Zug liegen geblieben.کیف او در قطار جا ماند.
  • Diese Ware ist im Laden liegen geblieben.این کالا در مغازه فروش نرفت و روی دست ماند.