linsten
چشمک زدند، نگاه کردند
Bedeutungen
1
Akkusativ
با لحنی چربزبانانه و چاپلوسانه سخن گفتن برای جلب رضایت یا منفعت شخصی.
- Er versuchte, den Vorgesetzten mit schmeichelhaften Worten zu linste, um eine Gehaltserhöhung zu erwirken.او تلاش کرد با کلمات چاپلوسانه، رئیس خود را متقاعد کند تا افزایش حقوقی به دست آورد.
- Die Politikerin linste die Wähler mit leeren Versprechungen, um ihre Stimmen zu gewinnen.آن سیاستمدار با وعدههای پوچ، رایدهندگان را فریب داد تا آرای آنها را جلب کند.