mitleiden

Aussprache: /ˈmɪtˌlaɪ̯dn̩/
Wortzerlegung: mit·lei·den
فعل

همدردی کردن، از رنج کسی رنج بردن

Beispiele

  • Wir ''leiden'' mit dir.ما با تو همدردی می‌کنیم.
  • Wer ''mitleidet'', der leidet, als ob es sein eigenes Leid wäre.کسی که همدردی می‌کند، طوری رنج می‌برد که گویی رنج خودش است.
  • Wenn sie andere leiden sieht, ''leidet'' sie ''mit''; sie kann gar nicht anders.وقتی او رنج دیگران را می‌بیند، با آنها همدردی می‌کند؛ او نمی‌تواند کاری جز این بکند.
  • Er ''leidet'' grundsätzlich mit jedem gequälten Tier ''mit'' und eignet sich deshalb nicht als Tierarzt.او اساساً با هر حیوان شکنجه‌شده‌ای همدردی می‌کند و به همین دلیل برای دامپزشکی مناسب نیست.

Bedeutungen

1 mit + Dativ

با کسی همدردی کردن، رنج مشترک داشتن

  • Ich kann gut mit dir mitleiden, da ich Ähnliches erlebt habe.من می‌توانم خوب با تو همدردی کنم، چون تجربه مشابهی داشته‌ام.
  • Sie leidet mit den Opfern der Katastrophe.او با قربانیان فاجعه همدردی می‌کند.