lobotomisieren
لوبوتومی کردن
Beispiele
- ›Wurden sie ''lobotomisiert'' oder so was?‹, fragte Jackson den Doktor und zeigte auf den leeren Blick in den Augen des Mannes.آیا آنها لوبوتومی شده بودند یا چیزی شبیه به آن؟" جکسون از دکتر پرسید و به نگاه خالی در چشمان مرد اشاره کرد.
Bedeutungen
1
Akkusativ
انجام عمل جراحی لوبوتومی بر روی فرد (برش قسمتی از مغز برای درمان اختلالات روانی)
- In der Vergangenheit wurden Patienten oft lobotomisiert.در گذشته بیماران اغلب لوبوتومی میشدند.
- Der Arzt beschloss, den Patienten zu lobotomisieren.پزشک تصمیم گرفت بیمار را لوبوتومی کند.