فعل
شل کردن، باز کردن، آزاد کردن؛ پول دادن، خرج کردن
معانی و تعاریف lockermachen:
- چیزی را شل کردن یا کمتر محکم کردن
- خود را راحت کردن، آرامش یافتن (معمولاً به صورت امری و غیررسمی)
جملات نمونه برای lockermachen:
Der Mechaniker begann, die Schrauben ''lockerzumachen.''
مکانیک شروع به شل کردن پیچها کرد.
Die EU-Kommission will Milliarden für die Industrie ''lockermachen'' und grüne Regelungen wie das Lieferkettengesetz abschwächen.
کمیسیون اتحادیه اروپا میخواهد میلیاردها برای صنعت خرج کند و مقررات سبز مانند قانون زنجیره تأمین را تضعیف کند.
Er muss den Knoten lockermachen, sonst geht er nicht auf.
او باید گره را شل کند، وگرنه باز نمیشود.