فعل
شکستن و جدا شدن، شروع ناگهانی و شدید (مثلاً طوفان، خنده)
معانی و تعاریف losbrechen:
- جدا شدن، رها شدن، کنده شدن
- فوران کردن، شروع شدن ناگهانی (جنگ، آتشفشان، طوفان، خنده، گریه)
- (شخص) ناگهان شروع به کاری کردن (مثلاً گریه کردن، فریاد زدن)
جملات نمونه برای losbrechen:
Er hat einen Eiszapfen von der Dachrinne ''losgebrochen.''
او قندیل یخی را از ناودان شکست و جدا کرد.
In der Ferne klang das gewaltige Prasseln niedergehender Steinlawinen, die das Erdbeben auf den Höhen Berge vom Urgestein ''losbrach'' und vernichtend in die Täler schleuderte.
در دوردست، صدای مهیب ریزش بهمن سنگها که زلزله کوهها را از سنگهای کهن میشکست و با تخریب به درهها میافکند، شنیده میشد.
Ein großer Ast ist vom Baum losgebrochen.
یک شاخه بزرگ از درخت کنده شد.