loseisen
با زحمت رها کردن/جدا کردن، با مهارت به دست آوردن (معمولاً پول)
Beispiele
- Er konnte sich nur schwer von seinem Computer ''loseisen''.او به سختی توانست خود را از کامپیوترش «جدا کند».
- Der Verband konnte von den Unternehmern insgesamt 1.000 Euro ''loseisen''.این اتحادیه توانست در مجموع ۱۰۰۰ یورو از کارآفرینان «به دست آورد».
Bedeutungen
1
Akkusativ + von + Dativ
کسی یا چیزی را با زحمت از جایی آزاد کردن یا جدا کردن
- Er konnte sich nur mit Mühe von der Gruppe loseisen.او فقط با زحمت توانست خود را از گروه جدا کند.
- Wir mussten den Stein mit einem Brecheisen loseisen.ما مجبور شدیم سنگ را با یک اهرم آزاد کنیم.