losfahren

Aussprache: /ˈloːsˌfaːrən/
Wortzerlegung: los·fah·ren
فعل

راه افتادن، حرکت کردن (با وسیله نقلیه)

Beispiele

  • Dann stieg er vergnügt auf seinen Wagen und ''fuhr los.سپس او با خوشحالی سوار کالسکه خود شد و راه افتاد.

Bedeutungen

1 بدون مفعول

شروع به حرکت کردن با یک وسیله نقلیه (ماشین، قطار، اتوبوس و غیره)؛ عازم شدن.

  • Wann fahren wir endlich los?کی بالاخره حرکت می‌کنیم؟
  • Der Zug ist pünktlich losgefahren.قطار به موقع حرکت کرد.
2 auf + Akkusativ / gegen + Akkusativ

ناگهان یا با شور و شوق زیاد شروع به انجام کاری کردن، اغلب با عصبانیت یا هیجان.

  • Er ist sofort auf sie losgefahren, als sie den Fehler zugab.او بلافاصله به او حمله کرد/پرخاش کرد وقتی او اشتباه را پذیرفت.
  • Sie ist mit voller Energie auf die Aufgabe losgefahren.او با تمام انرژی به سراغ کار رفت.