losfahren
راه افتادن، حرکت کردن (با وسیله نقلیه)
Beispiele
- Dann stieg er vergnügt auf seinen Wagen und ''fuhr los.سپس او با خوشحالی سوار کالسکه خود شد و راه افتاد.
Bedeutungen
1
بدون مفعول
شروع به حرکت کردن با یک وسیله نقلیه (ماشین، قطار، اتوبوس و غیره)؛ عازم شدن.
- Wann fahren wir endlich los?کی بالاخره حرکت میکنیم؟
- Der Zug ist pünktlich losgefahren.قطار به موقع حرکت کرد.
2
auf + Akkusativ / gegen + Akkusativ
ناگهان یا با شور و شوق زیاد شروع به انجام کاری کردن، اغلب با عصبانیت یا هیجان.
- Er ist sofort auf sie losgefahren, als sie den Fehler zugab.او بلافاصله به او حمله کرد/پرخاش کرد وقتی او اشتباه را پذیرفت.
- Sie ist mit voller Energie auf die Aufgabe losgefahren.او با تمام انرژی به سراغ کار رفت.