loskönnen
توانستن رفتن؛ امکان رفتن داشتن
Bedeutungen
1
ohne Objekt
توانایی یا اجازه ترک کردن مکانی یا شروع به حرکت کردن را داشتن.
- Ich kann noch nicht los, ich muss noch etwas erledigen.من هنوز نمیتوانم بروم، باید کاری را انجام دهم.
- Sobald das Signal kommt, können wir los.به محض اینکه سیگنال آمد، میتوانیم حرکت کنیم.
2
ohne Objekt
توانایی یا اجازه شروع کردن کاری یا فعالیتی را داشتن.
- Die Kinder können es kaum erwarten, mit dem Spiel loszukönnen.بچهها به سختی میتوانند صبر کنند تا بتوانند بازی را شروع کنند.
- Wann können wir endlich mit der Arbeit los?چه زمانی بالاخره میتوانیم کار را شروع کنیم؟