loslassen

Aussprache: /ˈloːsˌlasn̩/
Wortzerlegung: los·las·sen
فعل

رها کردن، ول کردن، آزاد کردن (فیزیکی/عاطفی)

Bedeutungen

1 Akkusativ

دست از گرفتن چیزی یا کسی برداشتن و آن را رها کردن

  • Lass sofort meinen Arm los, das tut weh!فوراً دستم را ول کن، درد دارد!
  • Er hat das Seil zu früh losgelassen.او طناب را خیلی زود رها کرد.
2 Akkusativ / von + Dativ

مجازی/روان‌شناختی: گذشته، وابستگی عاطفی یا افکار منفی را رها کردن

  • Manchmal muss man die Vergangenheit einfach loslassen.گاهی اوقات آدم باید ساده گذشته را رها کند.
  • Sie kann von ihrer alten Liebe nicht loslassen.او نمی‌تواند از عشق قدیمی‌اش دل بکند (آن را رها کند).