lossagen
قطع رابطه کردن، تبرّی جستن، اعلام استقلال کردن
Bedeutungen
1
sich + von + Dativ
ارتباط، وابستگی یا تعهد خود را با شخص، خانواده، حزب یا مکتبی رسماً قطع کردن
- Er hat sich völlig von seiner alten Partei losgesagt.او کاملاً از حزب قدیمیاش تبرّی جست (قطع رابطه کرد).
- Die Region sagte sich vom Mutterland los.آن منطقه از کشور مادری اعلام استقلال/جدایی کرد.