lossagen

Aussprache: /ˈloːsˌzaːɡn̩/
Wortzerlegung: los·sa·gen
فعل

قطع رابطه کردن، تبرّی جستن، اعلام استقلال کردن

Bedeutungen

1 sich + von + Dativ

ارتباط، وابستگی یا تعهد خود را با شخص، خانواده، حزب یا مکتبی رسماً قطع کردن

  • Er hat sich völlig von seiner alten Partei losgesagt.او کاملاً از حزب قدیمی‌اش تبرّی جست (قطع رابطه کرد).
  • Die Region sagte sich vom Mutterland los.آن منطقه از کشور مادری اعلام استقلال/جدایی کرد.