losschießen
شلیک کردن، شروع به صحبت کردن (ناگهانی یا در پاسخ)
Bedeutungen
1
intransitiv (mit sein)
با سرعت زیاد و ناگهانی حرکت کردن، پرتاب شدن (مانند موشک)
- Der Pfeil schoss mit hoher Geschwindigkeit los.تیر با سرعت زیاد پرتاب شد.
- Das Auto schoss an der Ampel los, als es grün wurde.ماشین در چراغ راهنمایی وقتی سبز شد، با سرعت حرکت کرد.
2
intransitiv (mit haben)
شروع به شلیک کردن، آتش گشودن
- Der Soldat schoss los, als er den Feind sah.سرباز وقتی دشمن را دید، شروع به شلیک کرد.
- Plötzlich schossen die Jäger auf die Wildschweine los.ناگهان شکارچیان به سمت گرازها شلیک کردند.
3
intransitiv (mit haben)
با عجله و بدون فکر شروع به صحبت کردن (عامیانه)
- Er schoss sofort los mit seiner Kritik.او بلافاصله با انتقادش شروع به صحبت کرد.
- Ohne nachzudenken, schoss sie los und erzählte alles.بدون فکر کردن، او شروع به صحبت کرد و همه چیز را گفت.