Partizip II
فریاد زده شده، جیغ کشیده شده (اسم فاعل مفعولی از losschreien)
معانی و تعاریف losgeschrien:
- به معنای شروع ناگهانی و شدید فریاد زدن، اغلب در واکنش به یک محرک قوی یا احساسات شدید، با تاکید بر شدت و ناگهانی بودن صدا.
جملات نمونه برای losgeschrien:
Nach dem Schock war sie plötzlich losgeschrien und hatte die ganze Nacht kein Auge zugetan.
پس از شوک، او ناگهان با فریاد بلند از خواب پرید و تمام شب نخوابید.
Der Junge hat vor Schmerz losgeschrien, als er sich das Bein brach.
پسر وقتی پایش شکست، از درد با فریاد بلند ناله کرد.