losziehen

Aussprache: /ˈloːst͡siːən/
Wortzerlegung: los·zie·hen
فعل

راه افتادن، حرکت کردن (برای گشت و گذار یا ماموریت)

Bedeutungen

1 intransitiv (nach / in / zu + Dativ)

به راه افتادن و حرکت کردن (معمولاً دسته‌جمعی یا برای خریدا/تفریح/مأموریت).

  • Wir müssen früh losziehen, um den Zug nicht zu verpassen.ما باید زود راه بیفتیم تا قطار را از دست ندهیم.
  • Am Wochenende sind sie wieder losgezogen, um zu feiern.آخر هفته آن‌ها دوباره راه افتادند بروند خوش‌گذرانی.