losjoggen
شروع به دویدن کردن (ناگهانی)
Beispiele
- Sie ist ein sportlicher Typ und wirkt, als wollte sie jeden Moment ''losjoggen''.او یک تیپ ورزشی دارد و طوری به نظر میرسد که انگار میخواهد هر لحظه شروع به دویدن کند.
Bedeutungen
1
Intransitiv
شروع به دویدن آهسته کردن، به راه افتادن (با دویدن آهسته)
- Nach dem Aufwärmen joggte er los, um seine Runde zu drehen.بعد از گرم کردن، او شروع به دویدن آهسته کرد تا دور خود را بزند.
- Die Kinder joggten lachend den Weg entlang.بچهها خندان در طول مسیر شروع به دویدن آهسته کردند.