loskönnen

Aussprache: /ˈloːsˌkœnən/
Worttrennung: los·kön·nen
فعل

توانستن رفتن؛ امکان رفتن داشتن

Bedeutungen

1 intransitiv (بدون مفعول)

توانایی، امکان یا اجازه ترک کردن مکانی یا شروع به حرکت کردن را داشتن.

  • Ich muss jetzt loskönnen, ich habe einen Termin.من باید الان بروم، قرار ملاقات دارم.
  • Wenn du müde bist, kannst du jederzeit loskönnen.اگر خسته هستی، می‌توانی هر وقت خواستی بروی.
2 intransitiv (بدون مفعول)

توانایی یا اجازه شروع کردن کاری یا فعالیتی را داشتن؛ رها شدن از بند چیزی.

  • Endlich kann ich von dieser Aufgabe loskönnen.بالاخره می‌توانم از این کار خلاص شوم.
  • Sie konnte sich nicht von ihrer Vergangenheit loskönnen.او نتوانست از گذشته خود رها شود.