loslachen
ناگهان شروع به خندیدن کردن، از خنده غش کردن
Beispiele
- Travers, bereits im anderen Heli, schaltete extra sein Mikro ein, als er laut ''loslachte''.تراورس، که از قبل در هلیکوپتر دیگر بود، میکروفون خود را به طور ویژه روشن کرد، وقتی با صدای بلند شروع به خندیدن کرد.
Bedeutungen
1
ohne Objekt
ناگهان و بیاختیار شروع به خندیدن کردن.
- Als er den Witz erzählte, mussten alle loslachen.وقتی او لطیفه را تعریف کرد، همه به خنده افتادند.
- Sie konnte sich nicht beherrschen und lachte laut los.او نتوانست خودش را کنترل کند و با صدای بلند خندید.