loslegen
شروع کردن (با انرژی)، دست به کار شدن، شروع به صحبت/حمله کردن
Bedeutungen
1
intransitiv / mit + Dativ
کاری، بازی یا پروژهای را بدون معطلی و با انرژی شروع کردن
- Worauf warten wir noch? Lasst uns loslegen!منتظر چه هستیم؟ بیاپید شروع کنیم!
- Sie legte sofort mit der Arbeit los.او بلافاصله دست به کار شد.
2
auf + Akkusativ + loslegen / gegen + Akkusativ
با تندی شروع به صحبت، انتقاد یا حمله کردن به کسی
- Er legte lautstark gegen die Entscheidung los.او با صدای بلند شروع به اعتراض علیه تصمیم کرد.
- Sie legte sofort auf ihn los, als er zur Tür reinkam.به محض اینکه او از در وارد شد، شروع کرد به داد زدن سر او.