losreißen

Aussprache: /ˈloːsˌraɪ̯sn̩/
Worttrennung: los·rei·ßen
فعل

جدا کردن با زور، پاره کردن، رها کردن (خود را)

Bedeutungen

1 Akkusativ + von + Dativ

چیزی را با زور یا ناگهانی از چیزی دیگر جدا کردن یا کندن.

  • Er riss das Plakat von der Wand los.او پوستر را با زور از دیوار کند.
  • Sie hat sich von den Fesseln losgerissen.او خود را از بندها رها کرد.
2 sich + von + Dativ

خود را با زور یا ناگهانی از کسی یا چیزی جدا کردن؛ فرار کردن یا رها شدن.

  • Das Kind riss sich von seiner Mutter los und rannte weg.کودک خود را از مادرش جدا کرد و دوید.
  • Er konnte sich von dem Verkäufer nicht losreißen.او نتوانست خود را از دست فروشنده خلاص کند.
3 Akkusativ + aus + Dativ

کسی یا چیزی را از یک وضعیت ناخوشایند یا دشوار نجات دادن یا بیرون کشیدن (معنای مجازی).

  • Die Feuerwehr riss die eingeschlossenen Personen aus dem brennenden Haus.آتش‌نشانی افراد گرفتار را از خانه در حال سوختن نجات داد.
  • Er versuchte, sie aus ihrer tiefen Depression loszureißen.او تلاش کرد او را از افسردگی عمیقش بیرون بکشد.