losreißen
جدا کردن با زور، پاره کردن، رها کردن (خود را)
Bedeutungen
1
Akkusativ + von + Dativ
چیزی را با زور یا ناگهانی از چیزی دیگر جدا کردن یا کندن.
- Er riss das Plakat von der Wand los.او پوستر را با زور از دیوار کند.
- Sie hat sich von den Fesseln losgerissen.او خود را از بندها رها کرد.
2
sich + von + Dativ
خود را با زور یا ناگهانی از کسی یا چیزی جدا کردن؛ فرار کردن یا رها شدن.
- Das Kind riss sich von seiner Mutter los und rannte weg.کودک خود را از مادرش جدا کرد و دوید.
- Er konnte sich von dem Verkäufer nicht losreißen.او نتوانست خود را از دست فروشنده خلاص کند.
3
Akkusativ + aus + Dativ
کسی یا چیزی را از یک وضعیت ناخوشایند یا دشوار نجات دادن یا بیرون کشیدن (معنای مجازی).
- Die Feuerwehr riss die eingeschlossenen Personen aus dem brennenden Haus.آتشنشانی افراد گرفتار را از خانه در حال سوختن نجات داد.
- Er versuchte, sie aus ihrer tiefen Depression loszureißen.او تلاش کرد او را از افسردگی عمیقش بیرون بکشد.