losreiten
شروع به تاختن کردن، به سمت چیزی تاختن
Beispiele
- Als Hardin aufsaß und ''losreiten'' wollte, führte er das schnaubende Pony in engen, tänzelnden Kreisen um mich herum.وقتی هاردین سوار شد و خواست شروع به تاختن کند، پونی نفسنفسزنانش را در دایرههای تنگ و رقصان دور من هدایت کرد.
Bedeutungen
1
(ohne Objekt)
(با اسب) شروع به حرکت کردن، سوار بر اسب به راه افتادن.
- Die Cowboys ritten bei Sonnenaufgang los.کابویها هنگام طلوع آفتاب به راه افتادند.
- Nach einer kurzen Pause ritten sie wieder los, um ihr Ziel zu erreichen.پس از یک استراحت کوتاه، آنها دوباره به راه افتادند تا به مقصد خود برسند.