losschlagen
(با ضربه) جدا کردن/کندن، (با ضربه) حمله کردن/شروع به زدن کردن، (به طور ناگهانی) شروع کردن/حرکت کردن
Bedeutungen
1
intransitiv
ناگهان شروع به زدن یا حمله کردن
- Als er die Beleidigung hörte, schlug er sofort los.وقتی توهین را شنید، فوراً شروع به زدن کرد.
- Der Boxer wartete auf den richtigen Moment, um loszuschlagen.بوکسور منتظر لحظه مناسب بود تا حمله کند.
2
Akkusativ (umgangssprachlich)
چیزی را به سرعت یا با قیمت پایین فروختن (عامیانه)
- Er musste seine alten Möbel schnell losschlagen.او مجبور بود اثاثیه قدیمیاش را سریع بفروشد.
- Wir haben die Restposten zu einem guten Preis losgeschlagen.ما کالاهای باقیمانده را با قیمت خوبی فروختیم.