losziehen
راه افتادن، حرکت کردن (برای گشت و گذار یا ماموریت)
Bedeutungen
1
intransitiv (nach / in / zu + Dativ)
به راه افتادن و حرکت کردن (معمولاً دستهجمعی یا برای خریدا/تفریح/مأموریت).
- Wir müssen früh losziehen, um den Zug nicht zu verpassen.ما باید زود راه بیفتیم تا قطار را از دست ندهیم.
- Am Wochenende sind sie wieder losgezogen, um zu feiern.آخر هفته آنها دوباره راه افتادند بروند خوشگذرانی.