loszukönnen
توانستن آزاد شدن / قادر بودن به شروع کردن
Bedeutungen
1
بیانگر توانایی یا امکان رهایی یافتن از یک وضعیت، تعهد، یا بار، به صورت مصدر با 'zu' برای استفاده در جملات پیچیده یا با افعال دیگر.
- Das Ziel der Therapie ist es, den Patienten zu ermöglichen, sich von traumatischen Erfahrungen loszukönnen.هدف این درمان، ممکن ساختن رهایی بیمار از تجربیات آسیبزا است.
- Es ist eine Kunst, sich von materiellen Besitztümern loszukönnen, um inneren Frieden zu finden.رهایی یافتن از داراییهای مادی برای یافتن آرامش درونی، هنری است.