فعل
زندگی بیبند و بار داشتن، ولگردی کردن، وقت تلف کردن
معانی و تعاریف lottern:
- زندگی بیبندوبار و بیهدف داشتن، یا چیزی که شل و ناپایدار است.
جملات نمونه برای lottern:
Der Lotterbub soll sich hüten, so zu ''lottern''.
پسر ولگرد باید مراقب باشد که اینطور زندگی نکند.
Sie ''lotterten'' in der Sonne und gafften den Menschen nach.
آنها در آفتاب وقت تلف میکردند و به مردم خیره میشدند.
Seit er seinen Job verloren hat, lottet er nur noch herum.
از وقتی کارش را از دست داده، فقط ولگردی میکند.