abluchsen
به زور از کسی گرفتن / یاد گرفتن
Beispiele
- Er hatte ihr das Eiscremeimperium ihres Großvaters für einen Spottpreis ''abluchsen'' wollen.او میخواست امپراتوری بستنیفروشی پدربزرگش را با قیمتی ناچیز از او بگیرد.
Bedeutungen
1
jemandem (Dativ) etwas (Akkusativ)
چیزی را با زرنگی، حیلهگری یا اصرار از کسی گرفتن/قاپیدن (معمولاً چیزی که طرف مقابل تمایلی به دادن آن ندارد).
- Er hat ihr das Geheimnis abgeluchst.او راز را با زرنگی از او قاپید.
- Sie konnte ihm ein Lächeln abluchsen.او توانست لبخندی از او بگیرد (با اصرار یا مهارت).