abluchsen

Aussprache: /ˈapˌlʊksn̩/
Wortzerlegung: ab·luch·sen
فعل

به زور از کسی گرفتن / یاد گرفتن

Beispiele

  • Er hatte ihr das Eiscremeimperium ihres Großvaters für einen Spottpreis ''abluchsen'' wollen.او می‌خواست امپراتوری بستنی‌فروشی پدربزرگش را با قیمتی ناچیز از او بگیرد.

Bedeutungen

1 jemandem (Dativ) etwas (Akkusativ)

چیزی را با زرنگی، حیله‌گری یا اصرار از کسی گرفتن/قاپیدن (معمولاً چیزی که طرف مقابل تمایلی به دادن آن ندارد).

  • Er hat ihr das Geheimnis abgeluchst.او راز را با زرنگی از او قاپید.
  • Sie konnte ihm ein Lächeln abluchsen.او توانست لبخندی از او بگیرد (با اصرار یا مهارت).