aufladen
بارگیری کردن؛ شارژ کردن؛ بار مسئولیت بر دوش کسی گذاشتن
Bedeutungen
1
Akkusativ (مفعول)
شارژ کردن (باتری، تلفن همراه).
- Ich muss mein Handy aufladen, der Akku ist fast leer.باید تلفن همراهم را شارژ کنم، باتری تقریباً خالی است.
- Bitte laden Sie die Batterie des Laptops auf, bevor Sie ihn benutzen.لطفاً قبل از استفاده از لپتاپ، باتری آن را شارژ کنید.
2
Akkusativ (مفعول)
بارگیری کردن، بار زدن (کالا، وسیله نقلیه).
- Die LKW wurden mit Waren aufgeladen.کامیونها با کالا بارگیری شدند.
- Wir müssen das Auto mit Gepäck aufladen.ما باید ماشین را با چمدانها بار بزنیم.
3
Akkusativ (مفعول)
تحمیل کردن، بار کردن (مسئولیت، وظیفه).
- Man hat ihm zu viele Aufgaben aufgeladen.وظایف زیادی بر دوش او گذاشتهاند.
- Sie lud sich selbst mit der Verantwortung für das Projekt auf.او مسئولیت پروژه را بر دوش خود انداخت.