lunschen
یواشکی نگاه کردن، زیرچشمی دیدن، دید زدن
Beispiele
- Er brauchte nicht einmal Handys abhören oder E-Mails abfangen, sondern nur auf Tuchels Taktiktafel ''lunschen.او حتی نیازی به شنود تلفنها یا رهگیری ایمیلها نداشت، فقط کافی بود به تخته تاکتیک توخل یواشکی نگاه کند.
Bedeutungen
1
(بدون مفعول)
(بسیار غیررسمی، منطقهای) دزدکی نگاه کردن، یواشکی دیدن.
- Er lunsche durch das Schlüsselloch.او از سوراخ کلید دزدکی نگاه کرد.
- Hör auf zu lunschen, das ist unhöflich!دست از یواشکی نگاه کردن بردار، این بیادبانه است!