lunschen

Aussprache: /ˈlʊnʃn̩/
Wortzerlegung: lun·schen
فعل

یواشکی نگاه کردن، زیرچشمی دیدن، دید زدن

Beispiele

  • Er brauchte nicht einmal Handys abhören oder E-Mails abfangen, sondern nur auf Tuchels Taktiktafel ''lunschen.او حتی نیازی به شنود تلفن‌ها یا رهگیری ایمیل‌ها نداشت، فقط کافی بود به تخته تاکتیک توخل یواشکی نگاه کند.

Bedeutungen

1 (بدون مفعول)

(بسیار غیررسمی، منطقه‌ای) دزدکی نگاه کردن، یواشکی دیدن.

  • Er lunsche durch das Schlüsselloch.او از سوراخ کلید دزدکی نگاه کرد.
  • Hör auf zu lunschen, das ist unhöflich!دست از یواشکی نگاه کردن بردار، این بی‌ادبانه است!