lutschen
مکیدن، لیسیدن (آبنبات، بستنی)
Beispiele
- Taubman döste dazu passend im Gerichtssaal herum und ''lutschte'' Pfefferminzbonbons.تاوبمن در همین حین در دادگاه چرت میزد و آبنباتهای نعنایی میمکید.
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی را در دهان گذاشتن و مکیدن یا لیسیدن.
- Das Kind lutscht am Daumen.کودک شستش را میمکد.
- Er lutschte an einem Bonbon.او یک آبنبات را میمکید.
2
an + Dativ
(مجازی) چیزی را به آرامی و با لذت مصرف کردن.
- Er lutschte an seiner Pfeife.او پیپش را میمکید.
- Sie lutschte an einem Eiswürfel.او یک تکه یخ را میمکید.