messen

Aussprache: /ˈmɛsn̩/
Worttrennung: mes·sen
فعل

اندازه‌گیری کردن، سنجیدن، رقابت کردن

Bedeutungen

1 Akkusativ (jemanden / etwas messen)

ابعاد، طول، دما، وزن یا کمیت چیزی را با استفاده از ابزار یا روشی تعیین کردن؛ اندازه‌گیری کردن.

  • Der Handwerker misst das Zimmer aus.صنعتگر اتاق را اندازه‌گیری می‌کند.
  • Wir müssen den Blutdruck messen.ما باید فشار خون را اندازه بگیریم.
2 sich (reflexiv) + mit + Dativ

خود را با دیگری مقایسه کردن یا سنجیدن؛ ارزیابی کردن.

  • Er misst sich gerne mit den Besten.او دوست دارد خود را با بهترین‌ها بسنجد.
  • Sie misst ihre Fähigkeiten mit denen ihrer Kollegen.او توانایی‌های خود را با همکارانش می‌سنجد.
3 sich (reflexiv) + (im Wettkampf)

در یک رقابت یا مسابقه توانایی، با هم به رقابت پرداختن؛ سنجیدن خود در برابر دیگران.

  • Die beiden Athleten messen sich im Finale.این دو ورزشکار در فینال با هم رقابت می‌کنند.
  • Sie messen sich seit Jahren im Schach.آنها سال‌هاست که در شطرنج با هم رقابت می‌کنند.