mäandern

Aussprache: /ˈmɛaːndɐn/
Worttrennung: mä·an·dern
فعل

پیچ خوردن، مسیر مارپیچ داشتن، به آرامی حرکت کردن

Bedeutungen

1 intransitiv (بدون مفعول)

پیچ و خم خوردن، مارپیچ رفتن (مانند رودخانه یا مسیر).

  • Der Fluss mäandert durch das grüne Tal.رودخانه در دره سرسبز پیچ و تاب می‌خورد.
  • Der Weg mäanderte sich durch den dichten Wald.مسیر در میان جنگل انبوه به صورت مارپیچ ادامه می‌یافت.
2 intransitiv (بدون مفعول)

به آرامی و بدون هدف مشخص حرکت کردن یا پیش رفتن (به صورت استعاری، مانند افکار یا گفتگوها).

  • Seine Gedanken mäanderten ziellos durch die Vergangenheit.افکار او بی‌هدف در گذشته سیر می‌کردند.
  • Das Gespräch mäanderte von einem Thema zum nächsten.گفتگو از موضوعی به موضوع دیگر کشیده شد.