mäandern
پیچ خوردن، مسیر مارپیچ داشتن، به آرامی حرکت کردن
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول)
پیچ و خم خوردن، مارپیچ رفتن (مانند رودخانه یا مسیر).
- Der Fluss mäandert durch das grüne Tal.رودخانه در دره سرسبز پیچ و تاب میخورد.
- Der Weg mäanderte sich durch den dichten Wald.مسیر در میان جنگل انبوه به صورت مارپیچ ادامه مییافت.
2
intransitiv (بدون مفعول)
به آرامی و بدون هدف مشخص حرکت کردن یا پیش رفتن (به صورت استعاری، مانند افکار یا گفتگوها).
- Seine Gedanken mäanderten ziellos durch die Vergangenheit.افکار او بیهدف در گذشته سیر میکردند.
- Das Gespräch mäanderte von einem Thema zum nächsten.گفتگو از موضوعی به موضوع دیگر کشیده شد.