mäklig

Aussprache: /ˈmɛːklɪç/
Worttrennung: mäk·lig
صفت

ایرادگیر، سخت‌گیر (در غذا خوردن)، بهانه‌گیر

Bedeutungen

1

کسی که به راحتی از غذا راضی نمی‌شود و در انتخاب یا خوردن آن ایراد می‌گیرد؛ سخت‌گیر در غذا.

  • Mein Sohn ist sehr mäklig und isst nur wenige Dinge.پسرم خیلی سخت‌گیر است و فقط چند چیز می‌خورد.
  • Sie war eine mäklige Esserin und probierte das neue Gericht nicht.او غذای سختی بود و غذای جدید را امتحان نکرد.
  • Sei nicht so mäklig, probiere einfach mal!اینقدر ایرادگیر نباش، فقط امتحان کن!
2

کسی که به راحتی از چیزهای دیگر (غیر از غذا) ناراضی می‌شود یا ایراد می‌گیرد؛ بهانه‌گیر.

  • Er ist sehr mäklig, wenn es um seine Kleidung geht.وقتی پای لباس‌هایش در میان باشد، خیلی ایرادگیر است.
  • Die Kundin war mäklig und beschwerte sich über alles.مشتری بهانه‌گیر بود و از همه چیز شکایت می‌کرد.
  • Er ist ein mäkliger Mensch, dem man es nie recht machen kann.او فردی ایرادگیر است که هیچ وقت نمی‌توان او را راضی کرد.