mässigten

Aussprache: /ˈmɛːzɪçtən/
Worttrennung: mäs·sig·ten
Wort

متوسط کردند

Bedeutungen

1 Akkusativ

کاهش شدت، حدت یا افراط چیزی؛ متعادل کردن یا تعدیل کردن یک وضعیت، رفتار یا عقیده برای رسیدن به حد متوسط یا قابل قبول.

  • Die Regierung musste ihre restriktive Politik mässigen, um die öffentliche Unzufriedenheit zu beruhigen.دولت مجبور شد سیاست محدودکننده خود را تعدیل کند تا نارضایتی عمومی را آرام سازد.
  • Er lernte, seine impulsiven Reaktionen zu mässigen und stattdessen überlegter zu handeln.او آموخت که واکنش‌های تکانشی خود را تعدیل کند و به جای آن با تأمل بیشتری عمل کند.
2 sich mässigen

پرهیز از افراط و تفریط؛ رعایت اعتدال و میانه‌روی در زندگی، رفتار یا قضاوت.

  • In Zeiten wirtschaftlicher Unsicherheit ist es ratsam, sich bei den Ausgaben zu mässigen.در دوران ناامنی اقتصادی، توصیه می‌شود که در هزینه‌ها میانه‌روی کرد.
  • Sie versuchte, sich in ihrer Kritik zu mässigen, um niemanden unnötig zu verletzen.او تلاش کرد تا در انتقاد خود اعتدال را رعایت کند تا به کسی آسیب غیرضروری نرساند.