mäuschenhaft
موشمانند، ریز و بامزه، ظریف
Bedeutungen
1
کوچک، ظریف، و اغلب دوستداشتنی یا ترسو، شبیه به رفتار یا ظاهر یک موش کوچک.
- Das kleine Mädchen versteckte sich mit einer mäuschenhaften Bewegung hinter der Tür.دختر کوچک با حرکتی موشمانند پشت در پنهان شد.
- Sie hatte eine zarte, fast mäuschenhafte Figur.او اندامی ظریف و تقریباً موشمانند داشت.
- Er war ein schüchterner Junge mit einem mäuschenhaften Lächeln.او پسری خجالتی با لبخندی ریز و بامزه بود.