mörderisch
مرگبار، کشنده؛ وحشتناک، طاقتفرسا
Bedeutungen
1
قصد کشتن یا تمایل به قتل؛ بسیار خطرناک و کشنده.
- Der Attentäter hatte mörderische Absichten.مهاجم نیتهای مرگباری داشت.
- Ein mörderisches Gift kann schnell töten.یک سم کشنده میتواند به سرعت بکشد.
- Die mörderische Kälte draußen zwang uns, drinnen zu bleiben.سرمای کشنده بیرون ما را مجبور کرد در خانه بمانیم.
2
به شدت ناخوشایند، طاقتفرسا یا وحشتناک.
- Die Hitze war heute mörderisch, über 40 Grad Celsius.گرمای امروز طاقتفرسا بود، بالای ۴۰ درجه سانتیگراد.
- Der Film war mörderisch langweilig.فیلم به طرز وحشتناکی خستهکننده بود.
- Es war eine mörderische Anstrengung, den Berg zu besteigen.صعود به کوه یک تلاش طاقتفرسا بود.