müde

Aussprache: /ˈmyːdə/
Worttrennung: mü·de
صفت

خسته، خواب‌آلود

Bedeutungen

1

احساس نیاز به استراحت یا خواب به دلیل خستگی فیزیکی یا ذهنی.

  • Nach der langen Wanderung war ich sehr müde.بعد از پیاده‌روی طولانی، خیلی خسته بودم.
  • Ich bin müde und möchte ins Bett gehen.من خسته هستم و می‌خواهم به رختخواب بروم.
  • Die ständige Arbeit macht ihn müde.کار مداوم او را خسته می‌کند.
2

بی‌حوصله یا بی‌علاقه نسبت به چیزی به دلیل تکرار یا خستگی.

  • Ich bin es müde, immer wieder dieselben Fehler zu machen.من از تکرار مداوم اشتباهات یکسان خسته شده‌ام.
  • Er ist müde von den ständigen Diskussionen.او از بحث‌های مداوم خسته شده است.
  • Sie hat die Nase voll von dieser Arbeit und ist müde davon.او از این کار خسته شده و از آن دلزده است.