mühelos
بدون زحمت، آسان، بیدردسر
Bedeutungen
1
چیزی که بدون نیاز به تلاش زیاد یا دشواری قابل انجام است؛ آسان و روان.
- Sie löste die schwierige Aufgabe mit müheloser Eleganz.او وظیفه دشوار را با ظرافتی بیدردسر حل کرد.
- Der erfahrene Läufer überquerte die Ziellinie fast mühelos.دونده باتجربه تقریباً بدون زحمت از خط پایان گذشت.
- Mit der neuen Software ist die Datenverwaltung nun viel müheloser.با نرمافزار جدید، مدیریت دادهها اکنون بسیار آسانتر است.
2
به طور طبیعی و بدون مانع؛ روان و پیوسته.
- Der Fluss floss mühelos ins Meer.رودخانه به راحتی به دریا سرازیر شد.
- Seine Rede war klar und mühelos verständlich.سخنرانی او واضح و به راحتی قابل فهم بود.
- Das Kind lernte die neue Sprache mit müheloser Leichtigkeit.کودک زبان جدید را با آسانی بیزحمت آموخت.