mühelos

Aussprache: /ˈmyːhəˌloːs/
Worttrennung: mü·he·los
صفت

بدون زحمت، آسان، بی‌دردسر

Bedeutungen

1

چیزی که بدون نیاز به تلاش زیاد یا دشواری قابل انجام است؛ آسان و روان.

  • Sie löste die schwierige Aufgabe mit müheloser Eleganz.او وظیفه دشوار را با ظرافتی بی‌دردسر حل کرد.
  • Der erfahrene Läufer überquerte die Ziellinie fast mühelos.دونده باتجربه تقریباً بدون زحمت از خط پایان گذشت.
  • Mit der neuen Software ist die Datenverwaltung nun viel müheloser.با نرم‌افزار جدید، مدیریت داده‌ها اکنون بسیار آسان‌تر است.
2

به طور طبیعی و بدون مانع؛ روان و پیوسته.

  • Der Fluss floss mühelos ins Meer.رودخانه به راحتی به دریا سرازیر شد.
  • Seine Rede war klar und mühelos verständlich.سخنرانی او واضح و به راحتی قابل فهم بود.
  • Das Kind lernte die neue Sprache mit müheloser Leichtigkeit.کودک زبان جدید را با آسانی بی‌زحمت آموخت.