mühselig
طاقتفرسا، دشوار، پرزحمت
Bedeutungen
1
به کاری اشاره دارد که انجام آن به تلاش زیاد، صبر و صرف وقت فراوان نیاز دارد و اغلب خستهکننده است.
- Die Bergwanderung war lang und mühselig, aber die Aussicht war es wert.پیادهروی در کوه طولانی و طاقتفرسا بود، اما منظره ارزشش را داشت.
- Das Erlernen einer neuen Sprache kann ein mühseliger Prozess sein.یادگیری یک زبان جدید میتواند فرآیندی پرزحمت باشد.
- Er musste mühselig die Informationen aus alten Büchern zusammensuchen.او مجبور بود به سختی اطلاعات را از کتابهای قدیمی جمعآوری کند.