mümmeln
جویدن آهسته، خوردن با ملچملوچ
Bedeutungen
1
Akkusativ (was)
(عامیانه) آهسته جویدن؛ با دهان بسته و اغلب با صدای کم غذا را خوردن (مانند خرگوش یا افراد مسن).
- Das Kaninchen mümmelt an einem Karottenstück.خرگوش تکه هویجی را میجود.
- Die alte Dame mümmelte ihr Brot genüsslich.خانم پیر نانش را با لذت آهسته میخورد.
2
ohne Präposition
(عامیانه) زیر لب غرغر کردن؛ نامفهوم یا با صدای آهسته صحبت کردن.
- Er saß in der Ecke und mümmelte vor sich hin.او در گوشهای نشست و زیر لب غرغر کرد.
- Was mümmelst du da so leise?آنجا زیر لب چه میگویی؟