ummünzen
تبدیل کردن، تعبیر کردن، بهرهبرداری کردن
Bedeutungen
1
Akkusativ (etwas) + in + Akkusativ (eine andere Währung/Einheit)
تبدیل کردن پول از یک واحد یا ارز به واحد یا ارز دیگر؛ تعویض کردن.
- Ich muss noch die restlichen Euro in Dollar ummünzen.من هنوز باید یوروهای باقیمانده را به دلار تبدیل کنم.
- Die Bank hilft Touristen, ihre Währung umzumünzen.بانک به توریستها کمک میکند تا ارز خود را تعویض کنند.
2
Akkusativ (etwas) + in + Akkusativ (etwas Positives)
به صورت مجازی، یک موقعیت، نتیجه یا تأثیر منفی را به چیزی مثبت یا مفید تبدیل کردن؛ بهرهبرداری کردن از چیزی.
- Sie konnte die Kritik in konstruktive Verbesserung ummünzen.او توانست انتقاد را به بهبود سازنده تبدیل کند.
- Der Politiker versuchte, die negative Presse in Sympathie für seine Partei umzumünzen.سیاستمدار سعی کرد فشار رسانههای منفی را به همدلی برای حزبش تبدیل کند.