mürbe

Aussprache: /ˈmʏʁbə/
Worttrennung: mür·be
صفت

پوسیده، نرم (غذا)، خسته و فرسوده (روحی)

Bedeutungen

1

نرم و شکننده شده به دلیل کهنگی، فساد یا پختگی بیش از حد (معمولاً برای مواد غذایی یا چوب)

  • Das alte Holz war schon ganz mürbe und zerfiel leicht.چوب قدیمی کاملاً پوسیده شده بود و به راحتی از هم می‌پاشید.
  • Nach langem Kochen war das Fleisch sehr mürbe.پس از پخت طولانی، گوشت بسیار نرم شده بود.
  • Die Kekse waren zu lange im Ofen und wurden mürbe.بیسکویت‌ها بیش از حد در فر مانده بودند و نرم و شکننده شدند.
2

خسته، فرسوده، بی‌حال و بی‌رمق (معمولاً از نظر روحی یا جسمی)

  • Nach der anstrengenden Reise fühlte er sich müde und mürbe.او پس از سفر طاقت‌فرسا احساس خستگی و فرسودگی می‌کرد.
  • Die ständige Kritik machte ihn mürbe.انتقاد مداوم او را خسته و دل‌شکسته کرده بود.
  • Sie war nach der langen Nachtschicht ziemlich mürbe.او پس از شیفت شب طولانی، کاملاً خسته و بی‌حال بود.